تبليغاتX
عشق من فقط داریوش
سلام  یه سلام به همهی دوستای گلم به همهی اونایی که من رو هیچوقت تنها نمیزارن یه سلام به عمو جون نازم که خیلی دلم براش تنگ شده چون نتونستم برنامه ی سیزده بدر رو نگاه کنم  یه سلام به سپیده و افروز که از این به بعد قراره تو جمع طرفدارای عمو نباشن ولی خاطرشون همیشه تو قلب ماست .................خوب عیدتون  چه جوری بود من که  فقط درس خوندم وتنها تفریحم  نگاه کردن به برنامه ی عمو بود که ۱۱ فروردین با بابام دعوا کردم اونم نزاشت برنامه ی عمو رو نگاه کنم حال روز اون روزم رو میتونین از مهسا بپرسین بعد سیزده بدرم همراه دوستای خانوادگیمون رفتیم بیرون خوش گزشت ولی خدا میدونه از ساعت۲.۳۰ تا ۴ من چی کشیدم  حالا بگزریم انشال.. که امسال سال خوبی براتون باشه به ارزوهای قشنگتون برسین من رو هم دعا کنین تا از این کنکور لعنتی رهایی پیدا کنم در ضمن عمو قراره این تابستون ۴ دفعه بیاد تبریز منم از الان از بابام قول گرفتم من رو ببره ببینمش قراره یه نامه براش درست کنم و اسم همه ی طرفداراش رو توش بنویسم هر کس حرف خاصی داره که میخواد بهش بگه میتونه بهم بگه جلوی اسمش بنویسم من که از الان تا مرداد کلی زوق کردم امروز قراره با مهسا بریم هدیه برا عمو جون بخریم منتها نمیدونیم چی باید بخریمتو سال جدید از ته دلم میگم عمو جونممممممممممم خیلی دوست دارمگلچين بهترين شعرهاي عاشقانه
+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 6:52 توسط یه دیوونه به اسم سیمین |


سلام اول خیلی ممنون از کسایی که اومدن و نظر دادن خیلی از دلنگرونیم رو کم کرد و از اونایی که شمارهی عمو رو دارن خواهش میکنم به موبایلش زنگ نزنن اخه بعد از یه اتفاق (که قسم خوردم به کسی نگم )حالا متوجه شدم که چقدر اون ناراحت میشه من که قول دادم هفته ای  یک مرتبه بهش پیامک بزنم و الان دارم دوران ترک رو میگزرونم حالا بگزریم پیشاپیش عید رو به همتون تبریک میگم عمو جونم عید شما هم مبارک انشاا.. که سال جدید سال خوبی براتون باشه و به ارزوهای قشنگتون برسین برای منم دعا کنین اخه من امسال کنکور دارم 

عشق گلي است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد، هرگز قادر نخواهيد بود كه آن را دوباره جمع كنيد

هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه

عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم

نمي دانم تو مي خواني ز چشمم حرفهايم را نمي دانم تو مي بيني نگاه بي صدايم را كه مي گويد بدون مهربانيهاي بي حدت... بدون عشق تو، هيچم...

عید همگی مبارک

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 18:35 توسط یه دیوونه به اسم سیمین |


سلام

قرار نبود بیام و دوباره بنویسم ولی مجبور شدم با اینکه هنوز شک دارم که بنویسم یا نه ولی مینویسم باور کنین دستام یخ کرده فشارم افتاده پایین اون متن این بود....................  سلام ..راستش اول خواستم خیلی تند باهات برخورد کنم..ولی بعد از خواندن نوشته هات نظرم برگشت...سیمین خانم اول از همه بهت بگم این درست نیست که دیگران رو به اسم کوچیک صدا بزنی......... از اون گذشته خودت هم با نوشتن اسم کوچیک ایشون اذیت میشی..... سیمین خانم آقای فرضیایی یک هنرمند هستند که زندگی خصوصیشون فقط و فقط به خودشون مربوطه...عزیزم بهش حق بده که همسر زندگی اش رو خودش انتخاب کنه ...اون هم یه انسانه مثل من و تو....اون عاشق میشه....ما ها اجازه نداریم بخاطر احساسات خودمون خوشبختی رو از دیگران بگیریم ....سعی کن خودت رو با چیزهای دیگری سرگرم کنی...آره به نظر من دوری از اینترنت خیلی برات مناسبه.....سیمین جان تو میدونی که نوشتن این مطالبت در وبلاگ میتونه خیلی مهرو محبت هایی که همسرآینده شون میتونه نسبت بهش داشته باشه رو کم کنه؟ آخه اگه کسی بفهمه که عشقش برای دیگران خیلی ارزشمنده و عاشقان زیادی بدنبالش هستند مطمئنن زندگی ایشون هم خراب میشه....
بیا اجازه بدیم خودش انتخاب کنه...........
خودش زندگی کنه............
خودش خوشبخت بشه..............
آقای فرضیای فقط و فقط هنرهایی که داره مربوط به طرفدارانش میشوند و بقیه مسائل مربوط به زندگی خصوصی ایشون ....
به نظر من این وبلاگ رو برای همیشه پاک کن..و اجازه نده که با خوندن این مطالب ذره ای از عشق همسر ایشون نسبت بهش کم بشه ....سیمین جان از خدا بخواه کمکت کنه و همه چیز رو فراموش کنی...دوباره شروع کن..و بر این باور باش که خدا کمکت میکنه و کسی که خوشبختیش با تو تضمین میشه رو سر راهت قرار میده .... سیمین جان جایز نیست وبلاگت برپا باشه...... درس بخون به کنکورت برس انشالله قبول میشی.....

در پناه حضرت حق باشی...................خداییش خیلی یه طرفه به قاضی رفته این وبلاگ شاید تنها جایی باشه که من بتونم صادقانه احساساتم رو بگم نه دوست خیلی صمیمی دورو برم دارم که بتونم حرفای دلم روبهش بزنم  با مامانم اینقدرا صمیمی نیستم اون دوستایی همکه از من دورن و شاید با وجود دوری مصافت قلبامون خیلی بهم نزدیکه مثل مژگان مهسا سولمازو........... خیلی های دیگه وقتی باهام حرف میزنن من ادم شادی میدونن ولی باور کنین اینطوری نیست من شاید تونسته باشم ظاهرم رو حفظ کنم ولی باور کنین از درون نابود شدم شبی نبود که به خاطر دلتنگیش گریه نکنم و حالا با رفتنش منو صد مرتبه دلتنگ تر کرده خداییش کیه که از قلب من با خبر باشه و حالا یکی پیدا شده و بدون  اینکه از چیزی با خبر باشه منو متهم میکنه که تو نباید اونو دوست داشته باشی وتو نباید حق انتخاب همسر رو از اون بگیری  تو نباید اونو با اسم کوچیک صدا بزنی ............اولش خیلی شک کردم که نکنه عمو اومده و نوشته ولی الان مطمعنم که عمو نیست چون کسایی هستند که حرفای صد مرتبه عاشقانه تر براش مینویسن چرا من باید انتخاب بشم؟ به هر حال اون هرکسی هست امیدوارم جوابش رو بگیره نمیدونم با چه اسمی باید درباره اش بنویسم ولی اخه دوست عزیز اول دربارهی اینکه چرا  اونو با اسم کوچیک مینویسم چون من ۶ ساله دارم دورادور با خاطرات اون زندگی میکنم به نظر شما این مدت کمیه برای صمیمی شدم من قصد جسارت نداشتم به هر حال اگه عمو رو ناراحت کرده باشم ازش معذرت میخوام و اینکه من در جایگاهی نیستم که بخوام حق انتخاب همسرو از اون بگیرم .......اره اون حق انتخاب داره حق خوشبختی داره من دعا میکنم که اون خوشبخت بشه و اون به دختر مورد علاقش برسه به نظر من عشق تنها به رسیدن به معشوق ختم نمیشه نه اگه اون به فردی که واقعا دوستش داره برسه من اونقدر خوشحال میشم که انگار خودم به ارزوم رسیدم و در ضمن هر کس که قراره با اون ازدواج کنه باید اون رو همونطوری که هست بپذیره یعنی قبول داشته باشه که توی ایرن خیلی ها مثل من هستند که حاضرن به خاطر اون جونشونم بدن من فکر میکنم شما باید یکی از طر فدارای عمو باشین  که با این کارتون میخواین ما رو از میدون به در کنین البته این فقط یه حدسه مطمعن باشین اگه هر کدوم از ماها هم کنار بکشیم از طرفدارای واقعی عمو چیز زیادی کم نخواهد شد ودر اخر ممنون از تشویق و راهنماییتون برای رفتن به دانشگاه شما هم در پناه حق باشد  ........ از عمو به خاطر نوشتن بعضی چیزها دربارهی ایندشون و وارد شدن به حریم خصوصیشون معذرت میخوام و میگم که صادقانه دوستش دارم و امیدوارم دیگه کسی رو به خاطر دوست داشتن محاکمه نکنند

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 15:25 توسط یه دیوونه به اسم سیمین |


سلام خوبین؟من که خوب نیستم چون از یه طرف دلتنگ عشقمم و از یه طرف باید برا کنکور درس بخونم ولی باور کنین اصلا حس درس خوندن رو ندارم فقط دارم خودم رو قول میزنم میخوام یه مدت از همه دور باشم از اینترنت از دوستام از خودم از داریوش............. من درواقع دارم از خودمم فرار میکنم من نمیتونم یه لحظه هم به داریوش فکر نکنم فقط یه مدتی باید باخودم فکرامو بکنم و یه تصمیماتی رو بگیرم ولی اصلا نمیدونم دارم چیکار میکنم ببخشید خودمم ندونستم که چی نوشتم فقط اومدم خداحافظی کنم شاید برا همیشه ولی هیچ کدومتون رو فراموش نمیکنم شایدم برگشتم نمیدونم به هر حال دوستون دارم و برای اخرین بار میگم عشق من اگه یه روز قابل دونستی و اومدی به وبلاگم بدون که خیلی دوست دارمدرضمن یه داستانی هست که خیلی دوستش دارم خواستین بخونینش
پروانه ها

پدری میگوید:

يك روز با دخترم "ادينا" دوتايي باهم روي كف اتاق نشستيم و مشغول ساختن اشكال گوناگون شديم. ادينا از من خواست تا يك پروانه بسازيم. او مدتي روي ان كار كرد و دهاني براي پروانه كشيد كه زبان ان از گوشه ي دهانش اويزان بود هر دو در حالي كه ميخنديديم ان را روي ميز جا سازي كرديم.

اواخر شب ادينا از خواب بيدار شد و گفت كه سرم درد ميكند و تب شديدي داشت سريعا به بيمارستان، جايي كه بيماري او را مننژيت مغزي تشخيص دادند رفتيم. بيماري او سخت و دردناك بود و ساعت 6 صبح ، ادينا جان سپرد. زندگي پايان يافته بود.

صبح روز بعد سري به اتاق مطالعه زدم. در اين لحظه چشمم به ان پروانه افتاد، به ان پروانه ي غير قابل باوري كه روي ميزم قرار گرفته بود. با ان بالهاي رنگارنگش، با ان چشمان گردش، با ان زباني كه گويا به دنيا دهن كجي ميكرد، و پشت سر همه ي اينها، اسمان ابي قرار داشت. پروانه سمبلي از عشق و زيبايي بود. پروانه هديه اي بود از طرف ادينا به من.

ادينا چيزهاي زيادي از خود بر جاي گذاشت. علائم بوسه هاي پنجره، بوسه هايي كه هنگام روانه شدنم به سر كار برايم مي فرستاد، هنوز روي پنجره ها باقي است. اما مهمترين و پر معنا ترين هديه اي كه ادينا برايم بر جاي گذاشت همان پروانه است.

زندگي براي زيستن، غمخواري، اميد واري و مشاركت با كساني بنا شده كه دوستشان داريم. زندگي گاهي مواقع بسيار كوتاه است، پس بگذاريم كه پروانه ها هميشه ياداور اهميت روابط ما با انهايي باشند كه دوستشان داريم.

+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 22:0 توسط یه دیوونه به اسم سیمین |


سلام خوبین؟ با همه تونم با همهی دوستای گلم که خیلی دوستشون دارم و با عشقم با کسی که فقط با یاد اون زنده هستم من قبلا شبا ارزو میکردم که وقتی میخوابم خواب عمو رو ببینم ولی الان یه هفته ای میشه که من هر شب خوابش رو میبینم اوایل خیلی خوب بود ولی دو شبه که تبدیل کابوس شده نمیدونم وقتی از خواب پا میشم بیشتر خوابم از یادم میره ولی بعدش دلشوره ی عجیبی میگیرم و فقط از خدا میخوام که تنش رو سالم نگه داره و به ارزو هاش برسونه باور کنین من دیگه از خودم گزشتم فقط میخوام اون خوشحال باشه اون سالم باشه وبه بهترین چیزها یی که میخوا برسه الان که دارم اینها رو مینویسم مثل همیشه چشام بارونیه از خدا میخوام که چشای عشقم الان بارونی نباشه و پیش کسی نشسته باشه که خیلی دوستش داره امروز یکی از دوستام از من پرسید تو واقعا عاشق عمویی ؟سوالی بود که اوایل به سختی میتونستم جوابش رو بدم ولی حالا با تمام اطمینانم میگم اره چون اگه اسم این رو نتونم عشق بزارم اسم دیگهای تو این دنیا نیست که بشه روش گزاشت فقط میخوام بگم که داریوشم بدون بدون بدون که خیلی دوست دارم میدونم باورش سخته ولی ازت خواهش میکنم
 
  وارونه چه معنا دارد ؟!
خواهر کوچکم از من پرسيد
من به او خنديدم
کمي آزرده و حيرت زده گفت
روي ديوار و درختان ديدم
باز هم خنديدم
گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه
پنج وارونه به مينو ميداد
آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد
بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم
بعدها وقتي غم
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بي گمان مي فهمي
-
پنج وارونه چه معنا دارد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 18:28 توسط یه دیوونه به اسم سیمین |


سلام مثل همیشه اومدم و با دلتنگی های خودم راستش خیلی سعی میکنم که نشون ندم دلم گرفته ولی نمیتونم راستش دوستای من اسم نمیبرم ولی خیلی هاشون خیلی راحت از غم هاشون مینویسن و از درد دوریشون و اینکه عمو نمیدونه که اونا چقدر دوستش دارن به خدا منم دلتنگشم منم عاشقانه دوستش دارم منم ناراحتم که نمیدونه چقدر دوسش دارم ولی افسوس که از کوچیکی احساساتم رو راحت نمیتونستم به دیگران انتقال بدم خدا تو تنها کسی هستی که از اشوب و گردبادی که در درون من ۵ ساله به وجود اومده باخبری پس کمکم کن که کمی ارامش پیدا کنم شبی نیست که بدون گریه بخوابم همیشه باید برم زیره لحاف و بدون صدا طوری گریه کنم که کسی ندونه وتنها در این مواقع از خدا کمک میگیرم چون میدونم خدا بلاخره جواب دل شکسته رو میده  تنها ترین و ساده ترین جمله ای که الان میتونم بگم اینه که    دوست دارم عزیزم (داریوش)

مرگ را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر سکوتش   

گل را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر زیبا ییش 

دریا را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر بزرگیش  

کوه را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر صبوریش

باران را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر آرامشش   

شبنم  را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر طراوتش   

و آخرتو را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر مرگ وگل     

   دریا وکوه و باران وشبنم بودنت .

عشق یعنی

بهترین احساس

اشتیاقی عالمگیر

نیرویی بس عظیم

شوری شگفت انگیز است

 

عشق یعنی

دوری جستن از آزردن دیگری

دوری جستن از شکل دلخواه خود دادن به او

دوری جستن از تسلط بر او

و دوری جستن از فریب دادن اوست

 

عشق یعنی

درک یکدیگر

شنیدن حرف یکدیگر

پشتیبانی از یکدیگر

و شاد بودن در کنار یکدیگر است

+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 22:51 توسط یه دیوونه به اسم سیمین |


سلام خوبین اپم این دفعم خیلی کوتاهه فقط اومدم بگم من با عشقم حرف زدم با کسی که ارزوی شنیدن صداشو داشتم فقط ۱۵ ثانیه تونستم حرف بزنم اون خیلی مهربونه مهربون تر از اون چه که فکرشو بکنین وای خدا من چقدر خل بازی در اوردم اون میگه کار دارم من میگم مرسی صدای گریه کردنم تابلو بود حتی نتونستم بهش بگم که چقدر دوسش دارم  واییییییییییییییییییی خسته شدم نمیکشم من تحمل این همه عشق یک طرفه رو ندارم ولی افتخار میکنم که عاشق یک فرشته شدم این دفعه میخوام خیلی راحت بهش بگم که چقدر دوسش دارم=داریوشم میدونم که شاید هرگز بهت نرسم ولی از صمیم قلب ارزو میکنم که به ارزوهات برسی تو لیاقت بهترین هارو داری بازم میگم خیلی دوست دارم                         من براي سال ها مينويسم
سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند
افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود
هميشه يكي بود يكي نبود

 

 

 

 

 زيبا شدي تو
 به مثال چه بگويم
 تو ... زيبا
 برايت چه مي توانم كه بگويم
 از تو مگر حرفي باقي مانده
 از من مگر چيزي مانده
 از من بگذاري
 يا اينكه بگذري
 يا اينكه بمانم
 يا اينكه ...
 از واژه بي نفسم امروز
 لياغت را با سه تفسير
 با سه اشاره
 با بي آلايشي
 با بي قراري
 با بي تو بودن من
 مي فهمم
 مي فهمم
 تا كه بيرون رانده شدم
 تا لبا لب از بوسه ام
 اما در سر كه
 هواي رفتن افتاد
 لرزه  به اندام
 هزار هزار درخت
 در گذر كوچه مي رفت
 مي گذشتم و آه...
 سبز سبز را زرد مي كرد
 لالايي بخواب
 بخواب تا كه چشمهايت
 قشنگ بماند
 تا حجوم اشك را نبيني
 تا مرد بمانم
 تا مرد بميرم
 بخواب من به خواب مي مانم
 بخواب كه بخششي نباشد
 من كه باور را تمام كردم
 من از حجم پرم
 من بزرگ شدم
 يادم هست
 من يا تو بزرگتر بودم
 تو از من من تر بودي
 اصلا تو خودم بودي
 تو هنوزم از مني
 من هنوزم از تو ام
 پس باش تا باشم

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 17:27 توسط یه دیوونه به اسم سیمین |


سلام یه مدتی نبودم ولی دلم اینجا بود نمیدونم چه بلایی سر این کامپیوتر بیچاره اورده بودم ............بلاخره بابا رو راضی کردم که درستش کنه تو این مدت خیلیی با خودم فکر کردم از یه جهت خدا رو شکر میکنم که تونستم عشقمو از نزدیک ببینم و از طرف دیگه وقتی یاد اون روزا میفتم بی اختیار گریم میگیره به همهی کسایی که ندیدن و میخوان ببیننش مثل افروز و خیلیی های دیگه پیشنهاد میکنم که از خدا یه چیزه دیگه رو بخوان به خدا من روزی صد بار ارزو میکنم کاش ندیده بودمش اخه دیوونه اش بودم دیوونه ترش شدم روزی نیست که ارزوی مرگ نکنم کی باورش میشه سیمین اون دختر شاد فامیل اینقدر عوض شده باشه که با کوچکترین شوخی گریش بگیره و حوصله ی هیچکی رو نداشته باشه به خدا فقط به امید دیدن دبارهی اون زندم خیللللللللللللللللللللللللللللللیییییییییییییییییییی دوستش دارم میدونم هیچوقت اینو نخواهد دانست .......................امروز صدای یه دوست عزیز رو از پشت گوشی شنیدم صدای سلماز جونم رو که خیلی دوسش دارم تو رو خدا برام دعا کنین همهی فکر و ذکرم شده عمو نمیدونم کی باید درسامو بخونم
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 16:18 توسط یه دیوونه به اسم سیمین |


سلام راستش درسام این روزا زیاده نمیتونم مدت زیادی بیام اینترنت ولی خواهشا فراموشم نکنین  از همه ی دوستای گلم که پیشم میان ممنونم راستش نمیدونم چرا عمو امروز نیومد اخه کلاس داشتم ۴.۲۰ بود که با عجله خودم رو رسوندم خونه و با دیدن اقا سلیمون حالم گرفته شد راستش دلم خیلی براش تنگ شده عشق من خیلی دوست دارم خیلی ها دارن بهت این جمله رو میگن و تو ممکنه دیگه نسبت به این جمله بیتفاوت باشی ولی منم از ته دلم میگم که کسی رو به جز تو نمیتونم دوست داشته باشم توروخدا ببینین چقدر ماهه

دوستت دارم

توی باغا گل سرخی توی آسمون ستاره

جایی رو سراغ ندارم که نشون از تو نداره

تاریخ تولد تو توی دفتر حسابم

شب که چشمام و میبندم باز نمیزاری بخوابم

عکس تو جور عجیبی توی چشمام می درخشه

دیوونم خدا میدونه کاش خودش منو ببخشه

توی تابستون نسیمی آفتابی توی زمستون

تو همونی که گرونه نمی آد به دستم آسون

وقتی من تو آسمونم تو.توی راه زمینی

مشکل اینه چون عزیزی هر جا باشی نازنینی

سفر دور درازت بی خطر باشه اللهی

بی خبر منو گذاشتی ولی نه تو بیگناهی

قیمت نگاه نازت خیلیه مثل صداقت

مث خوب بودن تو سختی واسه اثبات رفاقت

توی خرداد گل یاسی توی آبان گل مریم

چه شکنجه قشنگی میکشی منو تو کم کم

چه تفاهمی تو عاقل دل من مات و دیوو نه

در مونم دست چشاته اینم آخرین بهونه

دل تو یه وقتا سنگهیه روز م مثل بلوری

شبا گاهی قرص ماهی یه روزم یه تیکه نوری

حوصله که داشته باشی دو سه جمله میگی گاهی

اما میلت که نباشه نمی دی حتی نگاهی

چون غروب خیلی قشنگه تو خود خود غروبی

چی بگم قحطی واژه است هر چی هستی خیلی خوبی

عکس نازتو گذاشتم گوشه سفید قلبم

تا دیگه هیچکی نبینهیکی کمتر باشه بهتر

مث آسمون عجیبی شبی آبی شبی قرمز

ولی هر رنگی که باشی من ودوست نداری هرگز

یه روزی میشی یه دریافرداش اما مثل کوهی

هر که دلت می خواد باش هر جا باشی با شکوهی

پره از اسم قشنگت صفحه صفحه قلبم

به همون تعداد اسما تو ولی دادی عذابم

لا اقل خوب شد که لطف کردی و واسم نوشتی

معنی حرف تواین بود که مطیع سر نوشتی

دلم و دادم به دست تو برای یا دگاری

قابلی نداره بردارمی دونم دوسم نداری

وقتی که بارون میگیره چشام از عشق تو خیسه

دل برات به قول سهراب زیر بارون می نویسه

تنها آرزوم همینه تا یادم نرفته راستی

کا ش یه روز بهم بگی که من همونم که می خواستی

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 22:12 توسط یه دیوونه به اسم سیمین |


سلام خوبین؟ ممنون از همه ی اونهایی که اومدن و  نظراتشون رو ذر مورد ازدواج عشقم به من گفتن راستش حدود ۸۰٪ معتقد بودند که اون ازدواج نکرده بعضی ها هم تو نظرات خصوصی بهم گفتن که کرده به هر حال من از هر دو گروه خیلی ممنونم و میگم ممنون که زحمت کشیدین و نظر دادینخیلی دوستون دارمولی بچه ها خدا وکیلی به انگشتای عمو دقت کردین ۳ روزه که انگشترشو نمیندازه نمیدونین وقتی دیدم انگشترش تو دستش نیست چقدر ذوق کردم به هر حال عیدتون مبارک و نماز روزه هاتون قبول

 

شب كه ميشد امانت ستاره هارو ميداديم

 

چشمامونو ميبستيم و به ياد هم ميفتاديم

 

كاش تو رويايه قشنگ.خواب شقايق ميديديم

 

خواب دو تا مسافر و خوابه يه قايق ميديديم

 

كاش كه ميشد نيمه شب با هم ديگه دعا كنيم

 

خداي آسمونا رو با يك زبون صدا كنيم

 

خداي مهربون ما رو از هم جدا نكن

 

هرگز به عشق ديگري ما رو مبتلا نكن

 

كاش كه مقصد قايق ما يه جاي دور و ساده بود

 

كه عكس ماه مهربون رو پنجرش افتاده بود

 

كاش اونجا هيچكسي نبود يه وقتي با تو دوست بشه

 

تو نازنين من بودي مثل حالا تا هميشه

عشق من داریوش خیلی دوست دارم

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 21:42 توسط یه دیوونه به اسم سیمین |