
عشق گلي است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد، هرگز قادر نخواهيد بود كه آن را دوباره جمع كنيد
هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه
عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم
نمي دانم تو مي خواني ز چشمم حرفهايم را نمي دانم تو مي بيني نگاه بي صدايم را كه مي گويد بدون مهربانيهاي بي حدت... بدون عشق تو، هيچم...


عید همگی مبارک
هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه
عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم
نمي دانم تو مي خواني ز چشمم حرفهايم را نمي دانم تو مي بيني نگاه بي صدايم را كه مي گويد بدون مهربانيهاي بي حدت... بدون عشق تو، هيچم...


عید همگی مبارک
عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم
نمي دانم تو مي خواني ز چشمم حرفهايم را نمي دانم تو مي بيني نگاه بي صدايم را كه مي گويد بدون مهربانيهاي بي حدت... بدون عشق تو، هيچم...


عید همگی مبارک
نمي دانم تو مي خواني ز چشمم حرفهايم را نمي دانم تو مي بيني نگاه بي صدايم را كه مي گويد بدون مهربانيهاي بي حدت... بدون عشق تو، هيچم...


عید همگی مبارک
قرار نبود بیام و دوباره بنویسم ولی مجبور شدم با اینکه هنوز شک دارم که بنویسم یا نه ولی مینویسم باور کنین دستام یخ کرده فشارم افتاده پایین اون متن این بود.................... سلام ..راستش اول خواستم خیلی تند باهات برخورد کنم..ولی بعد از خواندن نوشته هات نظرم برگشت...سیمین خانم اول از همه بهت بگم این درست نیست که دیگران رو به اسم کوچیک صدا بزنی......... از اون گذشته خودت هم با نوشتن اسم کوچیک ایشون اذیت میشی..... سیمین خانم آقای فرضیایی یک هنرمند هستند که زندگی خصوصیشون فقط و فقط به خودشون مربوطه...عزیزم بهش حق بده که همسر زندگی اش رو خودش انتخاب کنه ...اون هم یه انسانه مثل من و تو....اون عاشق میشه....ما ها اجازه نداریم بخاطر احساسات خودمون خوشبختی رو از دیگران بگیریم ....سعی کن خودت رو با چیزهای دیگری سرگرم کنی...آره به نظر من دوری از اینترنت خیلی برات مناسبه.....سیمین جان تو میدونی که نوشتن این مطالبت در وبلاگ میتونه خیلی مهرو محبت هایی که همسرآینده شون میتونه نسبت بهش داشته باشه رو کم کنه؟ آخه اگه کسی بفهمه که عشقش برای دیگران خیلی ارزشمنده و عاشقان زیادی بدنبالش هستند مطمئنن زندگی ایشون هم خراب میشه....
بیا اجازه بدیم خودش انتخاب کنه...........
خودش زندگی کنه............
خودش خوشبخت بشه..............
آقای فرضیای فقط و فقط هنرهایی که داره مربوط به طرفدارانش میشوند و بقیه مسائل مربوط به زندگی خصوصی ایشون ....
به نظر من این وبلاگ رو برای همیشه پاک کن..و اجازه نده که با خوندن این مطالب ذره ای از عشق همسر ایشون نسبت بهش کم بشه ....سیمین جان از خدا بخواه کمکت کنه و همه چیز رو فراموش کنی...دوباره شروع کن..و بر این باور باش که خدا کمکت میکنه و کسی که خوشبختیش با تو تضمین میشه رو سر راهت قرار میده .... سیمین جان جایز نیست وبلاگت برپا باشه...... درس بخون به کنکورت برس انشالله قبول میشی.....
در پناه حضرت حق باشی...................خداییش خیلی یه طرفه به قاضی رفته این وبلاگ شاید تنها جایی باشه که من بتونم صادقانه احساساتم رو بگم نه دوست خیلی صمیمی دورو برم دارم که بتونم حرفای دلم روبهش بزنم با مامانم اینقدرا صمیمی نیستم اون دوستایی همکه از من دورن و شاید با وجود دوری مصافت قلبامون خیلی بهم نزدیکه مثل مژگان مهسا سولمازو........... خیلی های دیگه وقتی باهام حرف میزنن من ادم شادی میدونن ولی باور کنین اینطوری نیست من شاید تونسته باشم ظاهرم رو حفظ کنم ولی باور کنین از درون نابود شدم شبی نبود که به خاطر دلتنگیش گریه نکنم و حالا با رفتنش منو صد مرتبه دلتنگ تر کرده خداییش کیه که از قلب من با خبر باشه و حالا یکی پیدا شده و بدون اینکه از چیزی با خبر باشه منو متهم میکنه که تو نباید اونو دوست داشته باشی وتو نباید حق انتخاب همسر رو از اون بگیری تو نباید اونو با اسم کوچیک صدا بزنی ............اولش خیلی شک کردم که نکنه عمو اومده و نوشته ولی الان مطمعنم که عمو نیست چون کسایی هستند که حرفای صد مرتبه عاشقانه تر براش مینویسن چرا من باید انتخاب بشم؟ به هر حال اون هرکسی هست امیدوارم جوابش رو بگیره نمیدونم با چه اسمی باید درباره اش بنویسم ولی اخه دوست عزیز اول دربارهی اینکه چرا اونو با اسم کوچیک مینویسم چون من ۶ ساله دارم دورادور با خاطرات اون زندگی میکنم به نظر شما این مدت کمیه برای صمیمی شدم من قصد جسارت نداشتم به هر حال اگه عمو رو ناراحت کرده باشم ازش معذرت میخوام و اینکه من در جایگاهی نیستم که بخوام حق انتخاب همسرو از اون بگیرم .......اره اون حق انتخاب داره حق خوشبختی داره من دعا میکنم که اون خوشبخت بشه و اون به دختر مورد علاقش برسه به نظر من عشق تنها به رسیدن به معشوق ختم نمیشه نه اگه اون به فردی که واقعا دوستش داره برسه من اونقدر خوشحال میشم که انگار خودم به ارزوم رسیدم و در ضمن هر کس که قراره با اون ازدواج کنه باید اون رو همونطوری که هست بپذیره یعنی قبول داشته باشه که توی ایرن خیلی ها مثل من هستند که حاضرن به خاطر اون جونشونم بدن من فکر میکنم شما باید یکی از طر فدارای عمو باشین که با این کارتون میخواین ما رو از میدون به در کنین البته این فقط یه حدسه مطمعن باشین اگه هر کدوم از ماها هم کنار بکشیم از طرفدارای واقعی عمو چیز زیادی کم نخواهد شد ودر اخر ممنون از تشویق و راهنماییتون برای رفتن به دانشگاه شما هم در پناه حق باشد ........ از عمو به خاطر نوشتن بعضی چیزها دربارهی ایندشون و وارد شدن به حریم خصوصیشون معذرت میخوام و میگم که صادقانه دوستش دارم و امیدوارم دیگه کسی رو به خاطر دوست داشتن محاکمه نکنند
پدری میگوید:
يك روز با دخترم "ادينا" دوتايي باهم روي كف اتاق نشستيم و مشغول ساختن اشكال گوناگون شديم. ادينا از من خواست تا يك پروانه بسازيم. او مدتي روي ان كار كرد و دهاني براي پروانه كشيد كه زبان ان از گوشه ي دهانش اويزان بود هر دو در حالي كه ميخنديديم ان را روي ميز جا سازي كرديم.
اواخر شب ادينا از خواب بيدار شد و گفت كه سرم درد ميكند و تب شديدي داشت سريعا به بيمارستان، جايي كه بيماري او را مننژيت مغزي تشخيص دادند رفتيم. بيماري او سخت و دردناك بود و ساعت 6 صبح ، ادينا جان سپرد. زندگي پايان يافته بود.
صبح روز بعد سري به اتاق مطالعه زدم. در اين لحظه چشمم به ان پروانه افتاد، به ان پروانه ي غير قابل باوري كه روي ميزم قرار گرفته بود. با ان بالهاي رنگارنگش، با ان چشمان گردش، با ان زباني كه گويا به دنيا دهن كجي ميكرد، و پشت سر همه ي اينها، اسمان ابي قرار داشت. پروانه سمبلي از عشق و زيبايي بود. پروانه هديه اي بود از طرف ادينا به من.
ادينا چيزهاي زيادي از خود بر جاي گذاشت. علائم بوسه هاي پنجره، بوسه هايي كه هنگام روانه شدنم به سر كار برايم مي فرستاد، هنوز روي پنجره ها باقي است. اما مهمترين و پر معنا ترين هديه اي كه ادينا برايم بر جاي گذاشت همان پروانه است.
زندگي براي زيستن، غمخواري، اميد واري و مشاركت با كساني بنا شده كه دوستشان داريم. زندگي گاهي مواقع بسيار كوتاه است، پس بگذاريم كه پروانه ها هميشه ياداور اهميت روابط ما با انهايي باشند كه دوستشان داريم.
وارونه چه معنا دارد ؟!
خواهر کوچکم از من پرسيد
من به او خنديدم
کمي آزرده و حيرت زده گفت
روي ديوار و درختان ديدم
باز هم خنديدم
گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه
پنج وارونه به مينو ميداد
آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد
بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم
بعدها وقتي غم
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بي گمان مي فهمي
- پنج وارونه چه معنا دارد

مرگ را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر سکوتش
گل را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر زیبا ییش
دریا را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر بزرگیش
کوه را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر صبوریش
باران را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر آرامشش
شبنم را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر طراوتش
و آخرتو را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر مرگ وگل
دریا وکوه و باران وشبنم بودنت .
عشق یعنی
بهترین احساس
اشتیاقی عالمگیر
نیرویی بس عظیم
شوری شگفت انگیز است
عشق یعنی
دوری جستن از آزردن دیگری
دوری جستن از شکل دلخواه خود دادن به او
دوری جستن از تسلط بر او
و دوری جستن از فریب دادن اوست
عشق یعنی
درک یکدیگر
شنیدن حرف یکدیگر
پشتیبانی از یکدیگر
و شاد بودن در کنار یکدیگر است
سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند
افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود
هميشه يكي بود يكي نبود
زيبا شدي تو
به مثال چه بگويم
تو ... زيبا
برايت چه مي توانم كه بگويم
از تو مگر حرفي باقي مانده
از من مگر چيزي مانده
از من بگذاري
يا اينكه بگذري
يا اينكه بمانم
يا اينكه ...
از واژه بي نفسم امروز
لياغت را با سه تفسير
با سه اشاره
با بي آلايشي
با بي قراري
با بي تو بودن من
مي فهمم
مي فهمم
تا كه بيرون رانده شدم
تا لبا لب از بوسه ام
اما در سر كه
هواي رفتن افتاد
لرزه به اندام
هزار هزار درخت
در گذر كوچه مي رفت
مي گذشتم و آه...
سبز سبز را زرد مي كرد
لالايي بخواب
بخواب تا كه چشمهايت
قشنگ بماند
تا حجوم اشك را نبيني
تا مرد بمانم
تا مرد بميرم
بخواب من به خواب مي مانم
بخواب كه بخششي نباشد
من كه باور را تمام كردم
من از حجم پرم
من بزرگ شدم
يادم هست
من يا تو بزرگتر بودم
تو از من من تر بودي
اصلا تو خودم بودي
تو هنوزم از مني
من هنوزم از تو ام
پس باش تا باشم


توروخدا ببینین چقدر ماهه
دوستت دارم
توی باغا گل سرخی توی آسمون ستاره
جایی رو سراغ ندارم که نشون از تو نداره
تاریخ تولد تو توی دفتر حسابم
شب که چشمام و میبندم باز نمیزاری بخوابم
عکس تو جور عجیبی توی چشمام می درخشه
دیوونم خدا میدونه کاش خودش منو ببخشه
توی تابستون نسیمی آفتابی توی زمستون
تو همونی که گرونه نمی آد به دستم آسون
وقتی من تو آسمونم تو.توی راه زمینی
مشکل اینه چون عزیزی هر جا باشی نازنینی
سفر دور درازت بی خطر باشه اللهی
بی خبر منو گذاشتی ولی نه تو بیگناهی
قیمت نگاه نازت خیلیه مثل صداقت
مث خوب بودن تو سختی واسه اثبات رفاقت
توی خرداد گل یاسی توی آبان گل مریم
چه شکنجه قشنگی میکشی منو تو کم کم
چه تفاهمی تو عاقل دل من مات و دیوو نه
در مونم دست چشاته اینم آخرین بهونه
دل تو یه وقتا سنگهیه روز م مثل بلوری
شبا گاهی قرص ماهی یه روزم یه تیکه نوری
حوصله که داشته باشی دو سه جمله میگی گاهی
اما میلت که نباشه نمی دی حتی نگاهی
چون غروب خیلی قشنگه تو خود خود غروبی
چی بگم قحطی واژه است هر چی هستی خیلی خوبی
عکس نازتو گذاشتم گوشه سفید قلبم
تا دیگه هیچکی نبینهیکی کمتر باشه بهتر
مث آسمون عجیبی شبی آبی شبی قرمز
ولی هر رنگی که باشی من ودوست نداری هرگز
یه روزی میشی یه دریافرداش اما مثل کوهی
هر که دلت می خواد باش هر جا باشی با شکوهی
پره از اسم قشنگت صفحه صفحه قلبم
به همون تعداد اسما تو ولی دادی عذابم
لا اقل خوب شد که لطف کردی و واسم نوشتی
معنی حرف تواین بود که مطیع سر نوشتی
دلم و دادم به دست تو برای یا دگاری
قابلی نداره بردارمی دونم دوسم نداری
وقتی که بارون میگیره چشام از عشق تو خیسه
دل برات به قول سهراب زیر بارون می نویسه
تنها آرزوم همینه تا یادم نرفته راستی
کا ش یه روز بهم بگی که من همونم که می خواستی

شب كه ميشد امانت ستاره هارو ميداديم
چشمامونو ميبستيم و به ياد هم ميفتاديم![]()
كاش تو رويايه قشنگ.خواب شقايق ميديديم
خواب دو تا مسافر و خوابه يه قايق ميديديم![]()
كاش كه ميشد نيمه شب با هم ديگه دعا كنيم
خداي آسمونا رو با يك زبون صدا كنيم![]()
خداي مهربون ما رو از هم جدا نكن
هرگز به عشق ديگري ما رو مبتلا نكن![]()
كاش كه مقصد قايق ما يه جاي دور و ساده بود
كه عكس ماه مهربون رو پنجرش افتاده بود![]()
كاش اونجا هيچكسي نبود يه وقتي با تو دوست بشه
تو نازنين من بودي مثل حالا تا هميشه![]()
عشق من داریوش خیلی دوست دارم


